Farzad Fattahi





My Free/Busy



Feed Burner




پیوندها

درد من تنهایی نیست؛
بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت؛
بی عرضگی را صبر
و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامند.

گاندی
(title unknown), حدود 11 ساعت پیش




از بچه‌های ۸۲ علامه حلی اگر کسی اینجا را می خواند: مرتضی کسروی را صبح توی میدان هفت تیر دستگیر کردند.
(title unknown), حدود 14 ساعت پیش




در پی اقدامات وحشیانه ی «اوباش بسیجی نما» و حمله سازمان یافته ی دولتی به منزل آقای کروبی، میرحسین موسوی در پیامی ضمن تقبیح این عمل، آن را نشان ازگم کردگی راه اقتدارگرایان و همچنین مقوم اراده ی مردم برای نیل به آزادی دانست.

به گزارش کلمه متن پیام موسوی به شرح زیر است:

بسمه تعالی

انا لله و انا الیه راجعون

حمله اوباشان رو سیاه به منزل حجت الاسلام و المسلمین کروبی یار شجاع مردم در شب قدر نشان از ره گم کردگی اقتدار گرایان است. آنها با این اقدامات سازمان یافته که حدود ۵روز است زیر نظرنیروهای انتظامی و امنیتی آغاز شده است نشان دادند که اشغال قدس شریف و دشمنی با اسرئیل بهانه است دشمن واقعی اقتدارگرایان کروبی و شخصیتهای امثال او و سایر آزادیخواهان است. همانطور که در ۲۲ بهمن نشان داده شد که مقصد اقتدار گرایان نه جشن پیروزی انقلاب بلکه مراسمی برای چنگ و دندان نشان دادن به آزادی خواهان و ملت سبز ایران است.

فاجعه حمله به منزل جناب اقای کروبی که به دنبال حمله به منازل مراجع عالیقدر در قم و شیراز صورت می گیرد بهترین نشان خوف اقتدار گرایان از جنبش مردمی و نیز بهترین دلیل برای ابزاری شدن همه شعار ها و مراسم و مناسک اسلامی وانقلاب است طرفه آنکه از سوی سازمان دهندگان این اقدامات مفتضحانه، سال و روز هم برای پایان عمر ظلم اسرئیل اعلام می شود. ما می گوئیم شما با این اقدامات سیاه و نفرت بر انگیز اراده معطوف به آزادی مردم را نمی توانید سد کنید بلکه راه نیل به آزادی را برای آزادی خواهان کوتاه تر می کنید.

میرحسین موسوی

سایت خبری تحلیلی کلمه
, حدود 20 ساعت پیش




Ferihelper: بیست‌وسی: در شب قدر گذشته فرشتگان به زمین آمده و در مقابل درب خانۀ سران فتنه تجمع کردند!‏
Twitter / Ferihelper, دیروز




spidermard: نامردها جیمیل رو بستن!الان سیا و موساد ایمیل مشترک زدن بهم که نقشه عملیات فردا توشه ولی نمیتونم بخونم:(( میکشن منو اگه موفق به براندازی نشم!
Twitter / spidermard, پریروز




و لعن الله من هو ینقطع کل صفحات السکیوریات من الوب، و ینقضون الپورت الوی پی ان
و شما از یزید بدترید که شیر اینترنت را بر روی خلق الله میبندید، ان کنتم یشعرون، که شعور هم ندارید

عرزشی، مگه با تو نیستم ؟
(title unknown), پریروز




زنگ زده میگه آقا این سرورهای ما قطع شده، کلاً
میگم یه بار Reset کنید درست میشه.
میگه آخه هیچی رو صفحه‌ش نمیاد!
می‌پرسم اگه تو شرکتی، پس چرا با موبایل زنگ زدی؟
میگه آخه این ور برق نیست!

در این لحظه خجالت می‌کشد و گوشی را قطع می‌کند.


اتفاق افتاده در 8/31/2010 با شماره 09122389xxx

Fattahi, حدود 4 روز پیش




سحام نیوز:بدنبال تجمع جمعی مزدوردر سه شب متوالی مقابل منزل آقای کروبی همسرایشان نامه ای خطاب به مقام رهبری نوشتند.در بخشی از این نامه چنین آمده است. آیا جنابعالی  حکومتی را در میان ملل عقب افتاده که حقوق اولیه افراد در آن لحاظ نمی گردد سراغ دارید که با خانواده و همسایگان مخالفان سیاسی چنین کنند؟ و آیا جنابعالی بنام حفظ نظام، تخریب و اینگونه رفتارها غیر اخلاقی را مجاز و مشروع می دانید؟

 

حضرت آیت الله خامنه ای

مقام معظم رهبری

سلام علیکم

احتراما به اطلاع میرساند که جمعی متعلق به نیروهای بسیج و سپاه در سه شب متوالی، همزمان با شب ضربت خوردن امیر المومنین علی (ع) تا شب شهادت آن امام،  با تجمع مقابل مجتمع مسکونی متعلق به ما و اشخاص دیگر اقدام به اهانت، آزار و رنجش همسایگان و تخریب اموال کردند. این گروه سازمان دهی شده که خود را سرباز ولایت نامیدند در شب شهادت بزرگ مرد عالم بشریت و لیله القدر که اهمیت معنوی آن بر کسی پوشیده نیست، اوج وحشگیری خود را با بکارگیری الفاظ سخیف علیه همسرم و خانواده، شعار نویسی بر دیوار مجتمع و همسایگان و تخریب اموال نشان دادند. این جرایم مشهود بنام حمایت از حضرتعالی و در مقابل نیروی انتظامی صورت گرفت و جالب آنکه این نیرو حتی جرات نزدیک شدن به این جماعت تحت الحمایه را نداشت.همگان بیاد دارند که در گذشته حرمت رمضان، لیالی قدر و محرم و صفر را حتی آنان که خود را مقید به انجام تکالیف دینی نمی دانستند، رعایت می شد اما امروزه جماعتی از خدا  بی خبر (آمران و عاملان) تربیت شده اند که با واژه حرمت بکلی بیگانه اند.

مقام معظم رهبری

جنابعالی بر خلاف این نوکیسه های بی هویت ما را می شناسید و میدانید که در سال های مبارزه و رنج، همسرم همان یار دیرین امام و پدر مجاهد و بزرگوارش مرحوم حاج شیخ احمد در صف اول مبارزه بودند و بارها توسط ساواک دستگیر، زندان و تبعید شدند اما هیچگاه آرامش و آسایش خانواده نه از سوی ساواک و نه از سوی مزدوران متعلق به رژیم مورد تعرض واقع نشد. اختلاف همسرم با جنابعالی در مسائلی که همگان بر آن واقفند چه ارتباطی با حق زیستن خانواده و آسایش و آرامش همسایگان ما دارد؟ آقای کروبی بارها گفته اند که آماده پرداخت هر هزینه ای بابت این اختلاف در نگرش هستند. در این مدت من و فرزندانم ظلم های فراوانی را تحمل کردیم اما محروم کردن ما از دعا و نیایش و تحمیل اضطراب به همسایگان در این ایام مبارک، امری غیر قابل قبول و تحمل است. من سعی کردم موردی مشابه در ممالک دیگر بیابم که موفق نشدم. آیا جنابعالی  حکومتی را در میان ملل عقب افتاده که حقوق اولیه افراد در آن لحاظ نمی گردد سراغ دارید که با خانواده و همسایگان مخالفان سیاسی چنین کنند؟ و آیا جنابعالی بنام حفظ نظام، تخریب و اینگونه رفتارها غیر اخلاقی را مجاز و مشروع می دانید؟

مزید اطلاع به استحضار میرساند که این تهاجم وحشیانه توسط مامورین نیروی انتظامی و نیرو های امنیتی فیلمبرداری شد و البته  اسنادی در اختیار است که در صورت صلاحدید، تقدیم می گردد. 

با تشکر و سپاس فراوان

فاطمه کروبی

۱۰ شهریور ۱۳۸۹

  

سحام نيوز
, حدود 3 روز پیش




- خوش می‌گذره؟
- نمی‌دونم، معمولا یه ده بیست سال بعد معلوم می‌شه که این روزا خوش می‌گذشته یا نه
کدئین
, هفته پیش




بعد از اینکه «در جستجوی لبخند روی لبه ی پرتگاه – درمورد اوریف لیم و باقی قضایا» منتشر شد، چند پاسخ از طرف کسانی که در شبکه ی فروش این شرکت فعالیت کرده بودند گرفتم. یکی از این افراد یوسف بود که پرسید «میشه ازتون بپرسم چقدر در مورد شرکت اوریف لیم اطلاعات دارین؟» در ایمیل دیگری یوسف ادعا کرد «فعالیت توی اوریف لیم الان برای خیلیها شغل ثابت هست! یعنی این ۲ هفته شاید بیش از ۱۰۰۰ نفر از نون خوردن افتادن.» از یوسف خواستم که به تفصیل درمورد شناختش از اوریف لیم و اینکه چرا به نظرش اوریف لیم یک گلدکوئست دیگر نیست بنویسد. حاصل را اینجا بصورت یک نامه ی وارده می خوانید.

اگر شما هم مطلبی نوشته اید اما وبلاگ ندارید یا به هر دلیل مطلب را نمی خواهید در وبلاگتان بگذارید، نوشته/عکس/ویدئوتان (یا هر چیز دیگری) را بفرستید به arash@kamangir.net. واضح است که استانداردهای وبلاگ نویسی را در این کار لحاظ خواهیم کرد.

وقتی به اسم مقابله با شرکت هرمی، انسانها را متضرر می کنیم

قصه پیدایش و شروع به کار شرکتهای هرمی در ایران سری دراز دارد؛ از پیدا شدن سر و کله شرکت گلد کوئست و فروش سکه های کلکسیونی با چند برابر قیمت به مردم، تا شرکتهای هرمی دیگری که به هر شکل کالای لوکسی را به چند برابر قیمت واقعی به مردم می فروختند و رویای پولدار شدن یک شبه را برای مردم به ارمغان می آوردند. در یکی دو هفته اخیر هم سر و صداهای زیادی در رادیو و تلویزیون ایران به خاطر جمع شدن و دستگیری سر دسته های یکی دیگر از شرکتهای هرمی به نام «اوریف لیم» به پا شد.

از آنجایی که صحبتها و برداشتهایی که در گوشه و کنار در مورد این شرکتِ به خصوص و فعالیتش در ایران، و صد البته در دیگر کشورها، می بینم حتی به واقعیت نزدیک هم نیست، تصمیم گرفتم در نوشته ای برای دوستان توضیح بدهم که واقعیت چه بوده و اصلا اوریف لیم چه شرکتی هست و چه کاره بود. اما برای این منظور ابتدا باید یک مفهوم نه چندان آشنا و جدید در صنعت بازاریابی را تعریف کنیم. مفهومی به نام فروش مستقیم.

فروش مستقیم یعنی چه؟

با دومثال این مفهوم را مرور می کنیم. بیایید با هم فرض کنیم که من یک کارخانه تولید لوازم بهداشتی دارم. من در این کارخانه یک نوع صابون خاص با هزینه ۵۰ تومان تولید می کنم و برای آن بازاریابی می کنم. در این مرحله چند خریدار عمده برای محصولات من پیدا می شوند و محصولات را به قیمت هر عدد ۱۰۰ تومان می خرند. هر کدام از این خریداران باید محصول من را به یک خریدار عمده ی دیگر که در ابعاد کوچکتری کار می کند بفروشند. و صد البته باید از این کار سود ببرند. بنابراین محصول من به قیمت هر عدد ۱۵۰ تومان به دست خریدار عمده دوم می رسد. خریدار دوم نیز باید محصول را به یک خرده فروش بفروشد. او نیز احتیاج به سود دارد. پس خرده فروش محصول من را به قیمت هر کدام ۲۳۰ تومان خریداری میکند. همین روند برای رسیدن محصول به دست مغازه دار نیز تکرار میشود و قیمت محصول به ۳۵۰ تومان میرسد. در نهایت محصول ۱۰۰ تومانی با قیمتی در حدود ۴۵۰ یا ۵۰۰ تومان به دست مصرف کننده نهایی خواهد رسید. اما در این بین، قیمت نهایی محصول تولیدی ۴ یا ۵ برابر شده است.

در فروش مستقیم، تمامی این واسطه ها حذف خواهند شد و من به عنوان تولید کننده، محصول را به مصرف کننده نهایی میفروشم و هیچ نیازی به واسطه ها نخواهد بود.

همانطور که در تصاویر پیداست و طبعا به دلیل کمتر شدن واسطه ها در شکل دوم، یعنی فروش مستقیم، محصول با قیمت و هزینه بسیار کمتری به دست مصرف کننده نهایی خواهد رسید.

مثال دوم: آخر هفته است و من با دوستان به گردش رفته ایم. تصمیم میگیریم چیزی بخوریم. کجا برویم که هم مطلوب باشد و هم خوشمزه؟ آقای X “فری کثیف” را پیشنهاد میکند. ما به رستوران فری کثیف میرویم و، در عین اینکه از سلامت حال او با خبر میشویم، ۱۰ هزار تومان خرید می کنیم. این خرید به واسطه توصیه آقای X به وقوع پیوسته، اما آیا سودی نصیب وی شده؟ آیا فری کثیف یک تشکر خشک و خالی از آقای X می کند؟ طبعا خیر. اما در سیستمهای فروش مستقیم، در صورتی که من آقای X را برای خرید به شرکت معرفی کنم، به دلیل این بازاریابی برای شرکت و اینکه هر خرید ایشان به واسطه معرفی من انجام گرفته، سودی به من تعلق خواهد گرفت.

به این ترتیب دقیقا تنها محل تلاقی سیستمهای فروش مستقیم با سیستمهای هرمی در همین نقطه است. یعنی معرفی زیر مجموعه ها و خریداران. در سیستمهای فروش مستقیم، هر فرد به عنوان بازاریاب و فروشنده محصولات شرکت به عضویت شبکه فروش در خواهد آمد. همچنین افرادی که به واسطه معرفی هر فرد به شبکه فروش وارد شده و از شرکت خرید می کنند، به عنوان زیر مجموعه های وی شناخته خواهند شد که شرکت با توجه به میزان فعالیت و خریدِ کلیه زیر شاخه های هر فرد، درصدی را به عنوان حق بازاریابی به وی می دهد. تا اینجا، شکل کلیِ کار شبیه به فعالیت شرکتهای هرمی است. اما، میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است.

مهمترین تفاوتهای سیستمهای فروش مستقیم با سیستمهای هرمی چیست؟

تفاوت اول: هزینه ورود به شبکه فروش

اولین و یکی از مهمترین تفاوتهای سیستم فروش مستقیم، مقدار هزینه ای است که برای شروع کار باید پرداخت کرد. خاطرم هست که در اوج شور و هیجان شبکه های هرمی، دوستانی داشتم که در به در به دنبال ۳ یا ۴ میلیون تومان پول برای سرمایه گذاری در یک شرکت هرمی بودند. و گاهی پس از پرداخت این مبلغ افسوس می خوردند که ای کاش محصول گرانتری را خریداری کرده بودیم. این مبلغ گاهی به ۱۰ یا ۲۰ میلیون تومان هم می رسید. اما برای شروع به کار در یک شرکت فروش مستقیم، به سرمایه آنچنان زیادی نیاز نیست (این سرمایه در شرکت اوریف لیم ایران ۱۵۵۰۰ تومان است. یا بهتر بگوییم، بود) که البته در قبال پرداخت این مبلغ نیز، خدماتی به فرد متقاضی در نظر ارائه میشود.

یکی از نکات مهم و تفاوت ساز در این زمینه این است که فرد معرف، صرفا با معرفیِ افراد به شبکه هیچ سودی بدست نمی آورد.

تفاوت دوم: نوع کالاها

کلیه کالاهای شرکتهای هرمی را کالاهای لوکس و غیر مصرفی مانند سکه یا گردنبند یا اقلام این چنینی تشکیل می دهند اما در یک شرکت فروش مستقیم، کلیه کالاها مصرفی هستند. به عنوان مثال یک کرم دست و صورت، خمیر دندان، شامپو یا… که در زندگی هر فردی استفاده می شوند.

تفاوت سوم: ساختار شرکت

به طور معمول در شرکتهای هرمی نوع فعالیت به این گونه است که باید بین دستهای چپ و راست توازن بر قرار کرد. اما در شرکتهای فروش مستقیم شیوه کار به این گونه نیست. در این شبکه ها هر فرد هر تعدادی که بخواهد میتواند زیر مجموعه داشته باشد و صرفا به واسطه فعالیت افراد زیر مجموعه به سود خواهد رسید. نه وجود آنها.

اما اوریف لیم ایران یا شرکت اوریف لیم پرشیا. شرکت اوریف لیم یک شرکت سوئدی تولید کننده لوازم آرایشی، بهداشتی و مراقبت پوستی است که در ۶۳ کشور دنیا به صورت فروش مستقیم فعالیت دارد. فعالیت این شرکت زیر نظر فدراسیون جهانی انجمنهای فروش مستقیم (WfDSA) است. (تارخچه شرکت در ویکیپدیا) این شرکت از سال ۱۳۸۳ فعالیت خودش را در ایران شروع کرده است. تا جایی که من در جریان هستم، کلیه مجوز های لازم برای فعالیت رسمی این شرکت صادر شده بوده. گو اینکه اگر جز این بود مطمئنا پیش از اینها جلوی فعالیتش گرفته شده بود (لینک مجوزها که البته الان در دسترس نیست – کش گوگل). کلیه محصولات شرکت اوریف لیم پرشیا با برچسب و تاییدیه وزارت بهداشت ایران توزیع می شده و این موضوع کاملا دلالت بر قانونی بودن فعالیت شرکت دارد. حالا اینکه به چه دلیل به طور ناگهانی جلوی فعالیت این شرکت گرفته میشه و این همه آدمی که توی این شرکت کار می کردند و نان می خوردند، به طور ناگهانی بیکار می شوند، قصه ای است که بنده در این مطالب جوابی برای آن پیدا نمیکنم. شرکت اوریف لیم تا این لحظه نه شاکی خصوصی دارد، نه قانونی را نقض کرده و نه فعالیت خارج از چهارچوبی انجام داده است.

شاید بعدا بیشتر صحبت کردیم.

با تشکر از کمانگیر عزیز

لینکهای بیشتر:

این نامه پیش از انتشار توسط من، کمانگیر، بصورت محدودی ویرایش شده است.

کمانگیر
, هفته پیش




یک مقام آگاه از علت کند پیش رفتن پرونده حمله به کوی دانشگاه پرده برداشت: دستگاه های ذی ربط در پی استوار بازنشسته عروجعلی ببرزاده هستند که در تیرماه سال 78 یک تنه به کوی یورش برده و برای سرقت یک ریش تراش آنجا را به خاک و خون کشید.ء
این مقام آگاه تاکید کرد برخی گمانه زنی ها نشان می دهد ریش تراش کذایی پس از ده سال از کار افتاده و عروجعلی فوق الذکر برای به دست آوردن ریش تراش نو با جمعی از بستگان و نزدیکان به کوی دانشگاه تهران یورشی دشدمنانه؟ ددشمنانه؟ برده و دل بزرگان را به درد آورد
در خاتمه مقام آگاه محترم از عموم ملت خداجو خواست به حق همین ماه عزیز اگر خبری از محل اختفای عروجعلی یا ریش تراش دارند آن را به سمع و نظر مسوولان برسانند
مرد سوم
, حدود 10 روز پیش




مسابقات رالی جام رمضان
هر روز از نیم ساعت قبل از اذان مغرب تا ده دقیقه پس از اذان
از هر کجا که هستید به طرف منزل


دسته‌بندی شده در: عمومی
زکی پدیا
, هفته پیش




On Twitter yesterday I made the following comment:

We're not here to write software, we're here to ship products and deliver value. Writing code is just a fulfilling  means to that end :)

binary-code All I see now is blonde, brunette, redhead.

For the most part, I received a lot of tweets in agreement, but there were a few who disagreed with me:

While I agree in principle, the stated sentiment "justifies" the pervasive lack of quality in development

Doctors with this mentality don't investigate root causes, because patients don't define that as valuable

That's BS. If you live only, or even primarily, for end results you're probably zombie. We're here to write code AND deliver value.

I have no problem with people disagreeing with me. Eventually they’ll learn I’m always right. ;) In this particular case, I think an important piece of context was missing.

What’s that you say? Context missing in a 140 character limited tweet? That could never happen, right? Sure, you keep telling yourself that while I pop a beer over here with Santa Claus.

The tweet was a rephrasing of something I told a Program Manager candidate during a phone interview. It just so happens that the role of a program manager at Microsoft is not focused on writing code like developers. But that wasn’t the point I was making. I’ve been a developer in the past (and I still play at being a developer in my own time) and I still think this applies.

What I really meant to say was that we’re not paid to write code. I absolutely love writing code, but in general, it’s not what I’m paid to do and I don’t believe it ever was what I was paid to do even when I was a consultant.

For example, suppose a customer calls me up and says,

“Hey man, I need software that allows me to write my next book. I want to be able to print the book and save the book to disk. Can you do that for me?”

I’m not going to be half way through writing my first unit test in Visual Studio by the end of that phone call. Hell no! I’ll step away from the IDE and hop over to Best Buy to purchase a copy of Microsoft Word. I’ll then promptly sell it to the customer with a nice markup for my troubles and go and sip Pina Coladas on the beach the rest of the day. Because that’s what I do. I sip on Pina Coladas.

At the end of the day, I get paid to provide products to my customers that meet their needs and provides them real value, whether by writing code from scratch or finding something else that already does what they need.

Yeah, that’s a bit of cheeky example so let’s look at another one. Suppose a customer really needs a custom software product. I could write the cleanest most well crafted code the world has ever seen (what a guy like me might produce during a prototype session on an off night), but if it doesn’t ship, I don’t get paid. Customer doesn’t care how much time I spent writing that code. They’re not going to pay me, until I deliver.

Justifying lack of quality

Now, I don’t think, as one Twitterer suggested, that this “justifies a pervasive lack of quality in development” by any means.

Quality in development is important, but it has to be scaled appropriately. Hear that? That’s the sound of a bunch of eggs lofted at my house in angry disagreement. But hear me out before chucking.

A lot of people will suggest that all software should be written with the utmost of quality. But the reality is that we all scale the quality of our code to the needs of the product. If that weren’t true, we’d all use Cleanroom Software Engineering processes like those employed by the Space Shuttle developers.

So why don’t we use these same processes? Because there are factors more important than quality in building a product. While even the Space Shuttle coders have to deal with changing requirements from time to time, in general, the laws of physics don’t change much over time last I checked. And certainly, their requirements don’t undergo the level of churn that developers trying to satisfy business needs under a rapidly changing business climate would face. Hence the rise of agile methodologies which recognize the need to embrace change.

Writing software that meets changing business needs and provides value is more important than writing zero defect code. While this might seem I’m giving quality a short shrift, another way to look at it is that I’m taking a higher view of what defines quality in the first place. Quality isn’t just the defect count of the code. It’s also how well the code meets the business needs that defines the “quality” of an overall product.

The debunking of the Betamax is better than VHS myth is a great example of this idea. While Betamax might have been technically superior to VHS in some ways, when you looked at the “whole product”, it didn’t satisfy customer needs as well as VHS did.

Nate Kohari had an interesting insight on how important delivering value is when he writes about the lessons learned building Agile Zen, a product I think is of wonderful quality.

It also completely changed the way that I look at software. I’ve tried to express this to others since, but I think you just have to experience it firsthand in order to really understand. It’s a unique experience to build a product of your own, from scratch, with no paycheck or deferred responsibility or venture capital to save you — you either create real value for your customers, or you fail. And I don’t like to fail.

Update: Dare Obasanjo wrote a timely blog that dovetails nicely with the point I’m making. He writes that Google Wave and REST vs SOAP provide a cautionary tale for those who focus too much on solving hard technical problems and miss solving their customers actual problems. Sometimes, when we think we’re paid to code, we write way too much code. Sometimes, less code solves the actual problems we’re concerned with just fine.

Code is a part of the whole

The Betamax vs VHS point leads into another point I had in mind when I made the original statement. As narcissistic developers (c’mon admit it. You are all narcissists!), we tend to see the code as being the only thing that matters. But the truth is, it’s one part of the whole that makes a product.

There’s many other components that go into a product. A lot of time is spent identifying future business needs to look for areas where software can provide value. After all, no point in writing the code if nobody wants to use it or it doesn’t provide any value.

Not to mention, at Microsoft, we put a lot of effort into localization and globalization ensuring that the software is translated into multiple languages. On top of this, we have writers who produce documentation, legal teams who work on licenses, marketing teams who market the product, and the list goes on. A lot goes into a product beyond just the code. There are also a lot of factors outside the product that determines its success such as community ecosystem, availability of add-ons, etc.

I love to code

Now don’t go running to tell on me to my momma.

“Your son is talking trash about writing code!”

It’d break her heart and it’d be completely untrue. I love to code! There, I said it. In fact, I love it so much, I tried to marry it, but then got a much better offer from a very lovely woman. But I digress.

Yes, I love coding so much I often do it for free in my spare time.

I wasn’t trying to make a point that writing code isn’t important and doesn’t provide value. It absolutely does. In fact, I firmly believe that writing code is a huge part of providing that value or we wouldn’t be doing it in the first place. This importance is why we spend so much time and effort trying to elevate the craft and debating the finer points of how to write good software. It’s an essential ingredient to building great software products.

The mere point I was making is simply that while writing code is a huge factor in providing value, it’s not the part we get paid for. Customers pay to receive value. And they only get that value when the code is in their hands.

you've been HAACKED, هفته پیش




Shared by Hamid
من تا الان آنلاین کاملم.‏
و اعدو لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخیل ترهبون به عدو الله و عدوکم

روی خط طلبگی ارتش سایبری ایران هشت ماه نبرد سایبری درجه های نبر سایبری ایران

روی خط طلبگی
, هفته پیش




Submitted by: phildesignart
Posted at: 2010-01-11 16:03:19
See full post and comment: http://9gag.com/gag/16398

9GAG.com Site Feed, دو هفته پیش




ابراهیم خندان

روزنامه نگار

یوسف ثبوتی

دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه زنجان که در میان اهالی این شهر به "علوم پایه" شهرت دارد، تفاوت های کوچک و بزرگی با دیگر دانشگاه ها دارد که شاید مهمترین شان عدم حضور نهادهای حکومتی در آن باشد. نه نماینده رهبر ایران، نه بسیج دانشجویی و کارمندی، و نه حتی حراست هیچکدام جایگاهی در این دانشگاه ندارند. چیزهایی که هم امام جمعه، هم استاندار، و هم بعضی از مدیران وزارت علوم بعنوان بزرگترین مشکلات این دانشگاه از آن یاد کرده اند.

از تفاوت های دیگر، ارتباط گسترده با دانشگاه های خارجی بخصوص دانشگاه های کشورهای تازه استقلال یافته آسیای میانه، دعوت از اساتید ایرانی شاغل در دانشگاه های مشهور بین المللی برای تدریس، و برگزاری منظم دوره ها و کارگاه های بین المللی است که دستاورد استقلال نسبی در برنامه ریزی و اجرا در این مرکز بود که به نوبه خود اشتهار آن را در خارج از مرزهای کشور به ارمغان آورد.

البته انتقادهایی هم از این مرکز می شد، که در بیشتر مواقع مخاطب آن، دکتر یوسف ثبوتی، بنیان گذار و مدیر آن، و چگونگی مدیریت او بود. بخشی از این انتقادها دیدگاه های کارشناسی متخصصان و اهالی فن بود و بخشی نیز از سوی طیف های مختلف حکومتی و دولتی، از روی نا آگاهی یا با اهداف دیگر.

دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه زنجان، یا آن طور که زنجانی ها آن را می نامند، "علوم پایه"؛ در سال ۱۳۷۱ با مجوز وزارت علوم و کمک های مردمی و با همت و تلاش آقای ثبوتی برای آموزش دانشجویان مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا در زمینه علوم پایه در شمال شرقی شهر زنجان تاسیس شد. این مرکز ضمن برقراری تناسب بین آموزش و پژوهش، کیفیت را فدای کمییت نکرد و به همین دلیل آنطور که در بین بعضی از دانشگاهیان مرسوم است، یکی از جزایر کیفی آموزش عالی ایران نامیده می شود.

موفقیت این دانشگاه فقط محدود به حوزه علم نبوده و به دلیل شیوه اداره و همینطور ارتباط نزدیک مسئولان و دانشجویان آن با اهالی شهر، محبوب اهالی زنجان نیز هست و آنها به این مرکز فخر می کنند و موسسش را نه به دلیل اینکه همشهری است بلکه برای اعتبار و شهرتی که به شهرشان اهدا کرده دوست دارند.

ثبوتی؛ اخترشناس معتبر ایرانی

یوسف ثبوتی در اول شهریور ۱۳۱۱ در شهر زنجان متولد شد و در سال ۱۳۲۹ برای ادامه تحصیل از زنجان خارج شد. او تا سال ۱۳۷۱ که دوباره بعنوان اخترشناس به زادگاهش برگشت، مسئولیت های زیادی در زمینه های مختلف را تجربه کرد و بانی یا حامی حرکت ها و تحول های گوناگونی در کشور شد. ساخت رصدخانه ابوریحان بیرونی دانشگاه شیراز، تاسیس انجمن نجوم ایران، تربیت اولین گروه دانشجویان دوره دکترای اخترفیزیک در ایران از افتخارات او در این دوران است. وی از نظر علمی نیز چهره ای معتبر و شناخته شده در داخل و خارج از کشور است و به دلیل دید و همتش در توسعه علم و نهاد سازی علمی از احترام خاصی در بین جامعه علمی برخوردار است.

دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان

البته گویا این حسن اشتهار این روزها چندان به کارش نمی آید همانطور که در سال های اول انقلاب نیامد. اگرچه در آن سال ها جوان بود و پر انرژی و در خلال تعطیلی دانشگاه ها تا بازگشایی دوباره آنها و بازگشت به دانشگاه، با چند همکار دیگر به ترجمه و تالیف و نشر کتاب های علمی عامه فهم در انتشارات دنا مشغول شد. ولی این بار باید صبر کرد و دید که آیا او حال و حوصله سی سال پیش را دارد یا بطور کلی به او اجازه می دهند که دوباره به جایگاه خود بازگردد.

اعتراض به برکناری ها

حکم برکناری آقای ثبوتی همزمان با سالروز تولدش به او ابلاغ شد و گویا خود وی نیز تا ساعت ۹ صبح روز یکم شهریور از این حکم بی اطلاع بود. اگرچه در ظاهر این حکم بر اساس قوانین استخدامی و اینکه او به سن بازنشستگی رسیده بوده تهیه و ابلاغ شده و برای تلطیف آن مناصبی هم به وی عرضه شده است ولی به نظر می رسد نه قوانین دلیل اصلی برکناری هستند و نه آن مناصب جدی و با ارزش.

انتشار خبر برکناری آقای ثبوتی اعتراض های گسترده ای در سطح جامعه بوجود آورد و کار را به آنجا کشاند که جانشین وی دکتر رسول خدابخش که پیش از این در دانشگاه آزاد و دانشگاه ارومیه مناصب اجرایی و تحصیلی مختلفی داشته است، برای ورود به محل کار جدیدش با مشکل مواجه می شود.

این اعتراض ها را می توان به دو دسته اصلی احساسی و صنفی تقسیم کرد. اعتراض دانشجویان و شهروندان زنجانی را شاید بتوان احساسی قلمداد کرد و شاهد آن نیز پوسترها و شعارهایی است که برای حمایت از آقای ثبوتی تهیه شده است. اعتراض های صنفی بی سر و صداترند ولی بسیار گسترده تر و تنها به ثبوتی ختم نمی شوند. مانند اعتراض شدید اساتید دانشگاه شریف به برکناری دکتر سهراب پور رئیس دانشگاه شریف.

جان مایه این اعتراض ها مخالفت با شیوه برخورد حاکمان با علم و دانشگاه و دانشگاهیان است و نه جابجایی و بازنشستگی این یا آن. جوامع علمی معتقدند که حکومت فاقد صلاحیت برای دخالت در امور دانشگاه ها است. حکومت فاقد دانش و بینش کافی در حوزه علم است و همه چیز را از دید نیازهای سیاسی و تبلیغی خود می بیند. از شواهد این مدعا نیز بخشی از احکام انتصاب سرپرستان جدید است که از سوی کامران دانشجو وزیر علوم صادر شده است، آنجا که می گوید "...تلاش در جهت تربیت دانش‌آموختگانی قانون‌پذیر با نگرش ارزشی و معنوی...".

تعیین مدیر یک دانشگاه بوسیله اعضای هیات علمی آن دانشگاه و فقط با توجه به بنیه علمی و مدیریتی وی بدیهی ترین خواسته جوامع علمی است، چیزی که از اصول استقلال دانشگاه هاست، چیزی که این روزها به رویا می ماند. رویایی که اهل علم در ایران سال هاست به دنبال آنند و هیچگاه موفق نشده اند آن را بدست آورند. اگرچه در مقاطعی (مانند دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی) شدت پدرسالاری حکومت در دانشگاه ها کمتر شد ولی هیچگاه از بین نرفت.

در ماجرای برکناری آقای ثبوتی و آقای سهراب پور نیز، جدا از دلایل آن، اعتراض به عملکرد دولت در کشاندن حب و بغض ها به دایره عزل و نصب ها در دانشگاه هاست. عملکردی که در دولت دهم جایگاه ویژه ای یافته است. حکومت نشان داده است که مدیر گوش به فرمان می خواهد و وجهه علمی برایش چندان مهم نیست و این دقیقا چیزی است که جامعه علمی در هیچ جای دنیا آن را بر نمی تابد.

BBCPersian.com | صفحه نخست
, حدود 10 روز پیش




میر حسین موسوی

میرحسین موسوی، از رهبران مخالفان دولت ایران، برخی از طرفداران محمود احمدی نژاد را "تفرقه افکن" و "نفرت پراکن" توصیف کرده و "جنبش سبز" مردم معترض را عامل اتحاد گروه های مختلف ایرانی اعلام کرده است.

وب سایت کلمه که بیانیه های میرحسین موسوی را منتشر می کند، از قول وی نوشته است: "گرچه عده ای که نفع خود را در تفرقه و شقه شقه کردن مردم می دانند با پرونده سازی و اقداماتی گسترده به نام مبارزه با جنگ نرم نفرت پراکنی را ادامه می دهند و جریان های ناسالمی که امروز گاهی در فضای مجازی می بینیم که مقدسات را به سخره می گیرند، ریشه در این میلیاردها تومانی دارد که به عنوان جنگ سایبری و لشگر سایبری هزینه می شود".

به گزارش کلمه، آقای موسوی این سخنان را سه شنبه در دیدار با گروهی از فرزندان "ایثارگران" (کسانی که در جنگ ایران و عراق جنگیدند) بیان کرده است.

آن طور که کلمه گزارش می دهد، میر حسین موسوی جریان طرفدار دولت را متهم کرده است که رسانه ملی (صدا و سیما) را به یک رسانه تفرقه افکن تبدیل کرده است.

این در حالیست که بعضی از طرفداران دولت، آخرین نخست وزیر ایران را یکی از سران "فتنه" ای می دانند که به گفته آنها پس از انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۱۳۸۸ به راه افتاد و خواهان دستگیری و محاکمه وی شده اند.

میرحسین موسوی در تازه ترین اظهاراتش گفت: "آنها می خواهند ....فضای مجازی برآمده از جنبش سبز را با ویروس های خود آلوده کنند تا اعتماد ملت اسلامی ما از این پنجره زیبای باز شده سلب شود ولی این توطئه نیز نتیجه عکس خواهد داد."

طرفداران محمود احمدی نژاد به ویژه مقام های سپاه پاسداران طی ماه های گذشته بر مبارزه با آنچه جنگ نرم دشمنان علیه نظام دانسته اند، تاکید کرده اند.

به عنوان نمونه، در برخی از استان های ایران از جمله اصفهان و زنجان "قرارگاه های" مبارزه با جنگ نرم تاسیس شده است. گروهی که خود را ارتش سایبری ایران می خواند نیز ده ها وب سایت مخالفان را هک کرده است.

میر حسین موسوی همین طور "جنبش سبز" معترضان را فراهم کننده زمینه آشتی ملی توصیف کرده است.

به گزارش کلمه وی گفته است: "تشکل های سیاسی که با سیاست های غلط از هم جدا شده بودند، به تدریج به هم نزدیکتر می شوند، با هم مذاکره می کنند و بر سر یک سفره می نشینند. آنچه نقطه وصل آنها با یکدیگر است تلاش برای آزادی، عدالت و تفاهم بر سر پاسداری از حقوق ملت است. مرزهای خودی و ناخودی به تدریج کمرنگ می شود و به جای آن تعامل و گفت و گو می نشیند."

کلمه می نویسد که آقای موسوی از اینکه جمهوری اسلامی "دچار جمود، فساد و ظلم شده" ابراز تاسف کرده و گفته است: "نظام هم اکنون نمی تواند متناسب با تغییرات جهانی و تغییرات داخلی تحول لازم را در خود ایجاد کند."

BBCPersian.com | صفحه نخست
, حدود 10 روز پیش




این یادداشت اواخر مرداد برای درج در روزنامه شرق ارسال شد که ار انتشار آن سرباز زده شد.

وقتی که امسال هم طرح از اذان تا اذان مطرح شد، برخی از آقایان علما نسبت به آن معترض شدند، و یکی از آنان صریحاً اعلام کرد که چنین طرحی موجب خلوت شدن مساجد در ماه رمضان می‌شود و حتی بعضاً گفته شد که این طرح با هدف ممانعت از رفتن مردم به مساجد طراحی شده است. دقت در این خبر و تجزیه و تحلیل آن نکات زیادی را روشن خواهد کرد که این یادداشت می‌کوشد بطور خلاصه برخی از این موارد را توضیح دهد.
- اولین نکته این است که آقایان حتماً متوجه خلوتی مساجد شده‌اند و بطور ناخواسته به آن اقرار می کنند، و لذا در پی کشف علت آن برآمده‌اند و دم دست‌ترین علت نیز اجرای طرح از اذان تا اذان بوده‌ است.
- تصور آنان این است که اگر کسی سینما نرفت حتما به مسجد می‌آید، در حالی که در صورت بسته بودن سینماها مردم انواع و اقسام اماکن را برای رفتن و انواع شیوه‌ها را برای دیدن فیلم در اختیار دارند که می‌تواند آن‌ها را انتخاب کنند و این تصور غلط است که با بستن سینماها مردم رو به سوی مسجد خواهند آورد. بویژه که این دو مکان جانشین یکدیگر نمی شوند یکی برای عبادت است و دیگری برای گذران اوقات فراغت. اگر بپذیریم که این دو مکان قابل جایگزینی هسنند در این صورت یا سینما هم مثل مسجد محل عبادت است یا مسجد هم مثل سینما محل گذران اوقات فراغت.
- فرض معترضین به طرح این است که بسیاری از مردم در میان دو گزینه‌ی رفتن به مسجد و سینما، دومی را انتخاب می‌کنند، و مسجد خلوت می‌شود و لذا به جای آن که جذابیت‌های مسجد را برای حضور در آن بالا ببرند، راحت‌ترین کار که حذف امکان انتخاب است، یعنی بستن سایر راه‌ها را پیشنهاد می‌کنند، و توجه نمی‌کنند که علت کم شدن افراد مسجدرو اجرای همین شیوه‌ها و حذف دیگران بوده است. زیرا با بستن سایر راه‌ها، انحصار خود را تقویت می‌کنند. انحصار موجب کاهش کیفیت خدمات ارائه شده از سوی انحصارگر می‌شود و انحصارگر در موقع مقتضی متضرر اصلی خواهد‌ بود.
- اشتباه گوینده این است که نمی‌داند پیش از انقلاب نه تنها سینما‌ها، بلکه ده‌ها مکان دیگر هم باز بود، اما مردم مساجد را انتخاب می‌کردند و نه فقط شب‌ها، که ظهر‌های ماه رمضان هم این مساجد شلوغ بود و اگر الان حتی شب‌ها هم دچار مشکل کمبود جمعیت شده اند، ناشی از آن است که مردم کالای مطلوب (خواهم گفت که آن کالا چیست) خود را در آن‌جا کمتر به دست می‌آورند.
- اشتباه دیگر این ادعا در این است که توجه نمی‌کنند بیشترین سینما‌ها در تهران است که اگر هر شب همه‌ی آن ها هم پر شود در مقایسه با جمعیت 7 میلیونی تهران عددی بسیار کوچکی خواهد بود. و اگر مساجد هم مثل اماکن دیگر جذابیت‌های خود را داشته باشند، هیچ گاه کم جمعیت نخواهند ماند.
- اگر دنبال علت کم شدن جمعیت مساجد هستیم، باید آن را در جای دیگر جستجو کرد و نه در باز بودن سینماها. اتفاقاً طرح از اذان تا اذان نکته‌ی بسیار جالبی دارد. سینما که در فرهنگ کشور ارتباط چندانی با مذهب نداشته و حتی در گذشته مذهب با آن مخالف بوده، اکنون برای جذب مخاطب از ادبیات مذهبی «اذان» نیز استفاده می‌کند و به نوعی خلاقیت خود را برای جذب مخاطب نشان می‌هد. اما مساجد از این حیث هر روز فقیرتر شده‌اند و قادر به جذب مخاطب نیستد، چرا؟
- اولین علت آن از میان رفتن استقلال مساجد در برابر سیاست است. چند شب پیش یکی از روحانیون را دیدم که گفت مرا از مسجدی که خودم هم ساختم بیرون کردند و فرد دیگری را در آن‌جا قرار دادند. خب! کسانی که چنین می‌کنند، تصور کرده‌اند مسجد، سنگ و آجر و آهن است و هر جا ساختمانی را مسجد نام نهادند، مردم به آن‌جا سرازیر می‌شوند. در حالی که اصل اساسی مساجد، امام جماعت و مردم مومن است که حاضر نیستند استقلال خود را از دست بدهند و هنگامی که استقلال این نهاد از میان رفت، باید فاتحه‌ی حضور در آن را خواند. مسأله فقط به تعداد اندک افراد مسجدرو ختم نمی شود، بلکه مهم‌تر از آن کیفیت و میزان مشارکت آنان است که اگر این مورد بررسی شود، وضعیت خیلی بدتر از آن خواهد بود که در ظاهر دیده می‌شود.
- علت دوم این است که مهم‌ترین کالایی که در مساجد باید عرضه شود، یعنی اخلاق و معنویت دچار مشکل شده است. چگونه؟ وقتی از پیامبر خدا خواستند که کودکی را نصیحت کند تا کمتر خرما بخورد، نصیحت کردن خود را به روز بعد ارجاع داد، زیرا در آن لحظه خرما خورده بود و نصیحت خود را مؤثر نمی‌دانست. امروز هم مشکل این است که برخی از آموزه‌ها و گزاره‌های دینی چنان مورد سوء استفاده قرار می‌گیرد که اثرگذاری آن را مخدوش می‌کند. نمونه‌ی کوچک آن اخراج یک بازیکن به اتهام روزه‌خواری است، در حالی که هم‌تیمی‌های وی مدعی‌اند همان روز با یکدیگر ناهار خورده‌اند!! و همه هم می‌دانند که ماجرا به اختلافات مدیریتی مربوط است. وقتی که از دین در تسویه حساب‌های شخصی هزینه کنیم، و آب هم از آب تکان نخورد، چه انتظاری از مردم برای حضور در مهم‌ترین محل مذهبی یعنی مسجد باید داشت؟ آموزه‌های دینی و اخلاقی وقتی مؤثر است که به یک واقعیت خارجی و در متن اجتماع ارجاع داده شود. وقتی که دروغ و ریا و هتک حیثیت و ... در پوشش دین خود را پنهان کنند و گفتن دروغ مجاز، بلکه واجب اعلام شود، دیگر چه جایی برای این مباحث می‌ماند؟

آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
, حدود 10 روز پیش




کاهش چشم گیر جرائم در ماه رمضان نشان می دهد بسیاری از مجرمین در واقع همان دینداران اند!

ارسال نظر سریع

خواب نوشته های یک بیدارِ خواب
, حدود 18 روز پیش




آمریکا از اینکه دولت کره شمالی به شبکه اجتماعی توییتر پیوسته استقبال کرده است. این در حالیست که کره شمالی در روزهای گذشته از توییتر برای انتشار مواضع خود علیه آمریکا و کره جنوبی استفاده کرده است.

فیلیپ کراولی، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا، سه شنبه (۱۷ اوت) گفت: "ما از توییتر برای برقراری ارتباط، اطلاع رسانی و بحث استفاده می کنیم. ما از ورود کره شمالی به توییتر و دنیای مرتبط با هم، استقبال می کنیم."

یک وب سایت دولتی کره شمالی بنام Uriminzokkiri اخیرا به توییتر و وب سایت یوتیوب ملحق شده و از آنها عمدتا برای انتشار مواضع پیونگ یانگ علیه آمریکا و کره جنوبی استفاده کرده است.

تا روز سه شنبه، بیش از ۴۸۰۰ نفر در توییتر به این وب سایت پیوسته اند.

سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا سه شنبه در توییتر نوشت که اوضاع کره شمالی شبانه تغییر نخواهد کرد اما " فن آوری وقتی که مورد استفاده قرار گرفت، دیگر نمی توان جلویش را گرفت. از ایران بپرسید."

بنظر می رسد که این مقام آمریکایی به استفاده گسترده مردم معترض در ایران از شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک، توییتر و یوتیوب در روزهای پس از انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۱۳۸۸ اشاره می کند.

با بسته شدن فضای خبررسانی در ایران بعد از اعلام نتایج انتخابات و اعتراضات گسترده مردم به آن، وبلاگ ها، فیس بوک و همچنین توییتر جایگزین سایت های خبری شدند.

توییتر دسامبر گذشته توسط "ارتش سایبری ایران" هک شد.

فیلیپ کراولی در توییتر این سوال را مطرح کرد: "آیا کره شمالی آماده است که به مردم خود هم اجازه دهد که به (توییتر) بپیوندند؟"

از ۲۴ میلیون شهروند کره شمالی به جزء عده معدودی، کمتر کسی حق استفاده از اینترنت را دارد و رسانه ها نیز توسط دولت کمونیستی اداره می شود.

BBCPersian.com | صفحه نخست
, حدود 17 روز پیش